قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


 


داستان

از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟

گفت: بله فقط یک نفر.

- چه کسی؟

- سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در
حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم
که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه
خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد
ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی
این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.



ادامه مطلب...
نویسنده : نیلوفر شمس تاریخ : پنجشنبه نوزدهم آبان 1390      

داستانک

2 داستان کوتاه جالب و خواندنی

داستان کوتاه (خلبان)

دو خلبان نابینا که هردو عینک های تیره به چشم داشتند،

در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند،در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در

دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می کرد. زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.

در همین حال، زمزمه های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است.
اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت.
هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می شد چرا که می دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می رود.
هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می داد و چرخ های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند.
اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.
در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری می گوید :
باب، یکی از همین روزا بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می کنن

و اون وقت کار همه مون تمومه



نویسنده : نیلوفر شمس تاریخ : پنجشنبه نوزدهم آبان 1390      

امام صادق(ع) می فرماید:اگر مرگ وجود نداشته باشد در قلب آدمی ذره ای ترحم حتی نسبت به فرزندش به وجود نمی آید.



نویسنده : عرفان رضایی صفا تاریخ : چهارشنبه هجدهم آبان 1390      

درمان سستی دل از منظر حضرت علی (ع)
و چگونه ترس از فرود آمدن بلا شب هنگام تو را از خواب بیدار نمی سازد٬با اینکه درون معصیت خدا غوطه وری٬و در زیر سلطه و قدرت خدا قرار داری٬پس مرض سستی دل را با استقامت و عزم راسخ مداوا کن و این غفلتی را که چشمت را فرا گرفته با بیداری بر طرف ساز و مطیع خداوند شو و با یاد او انس گیر.

 



نویسنده : مدیر تاریخ : چهارشنبه هجدهم آبان 1390      

روزی عقابی خسته داشت پرواز میکرد که ناگهان گنجشکی میره طرفش میگه: کاکا وسعت پر رو حال میکنی؟ عقابه میگه: برو حوصلتو ندارم! گنجشکه بازم پیله میکنه میگه: کاکا وسعت باله رو حال میکنی؟ عقابه بازم میگه: بروحوصلت و ندارم و گرنه میام یه کاری میکنم پرات بریزه! گنجشکه میگه: مردی بیا! عقابه میره طرف گنجشکه میزنه پراشو میروزنه گنجشکه در حال افتادان میگه میگه کاکو هیکل و حال میکنی!


نویسنده : شکیبا همایونی تاریخ : چهارشنبه هجدهم آبان 1390      


از بهشت كه بيرون آمد، دارايي‌اش فقط يك سيب بود. سيبي كه به وسوسه آن را چيده بود. و مكافات اين وسوسه هبوط بود.فرشته‌ها گفتند: تو بي‌بهشت مي‌ميري. زمين جاي تو نيست. زمين همه ظلم است و فساد. و انسان گفت: اما من به خودم ظلم كرده‌ام. زمين تاوان ظلم من است. اگر خدا چنين مي‌خواهد، پس زمين از بهشت بهتر است.

خدا گفت: برو و بدان جاده‌اي كه تو را دوباره به بهشت مي‌رساند و از زمين مي‌گذرد؛ زميني آكنده از شروخير، آكنده از حق و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خير و حق و صواب پيروز شد تو باز خواهي گشت وگرنه...

و فرشته‌ها همه گريستند. اما انسان نرفت. انسان نمي‌توانست برود. انسان بردرگاه بهشت وامانده بود. مي‌ترسيد و مردد بود.
و آن وقت خدا چيزي به انسان داد. چيزي كه هستي را مبهوت كرد و كائنات را به غبطه واداشت.
انسان دستهايش را گشود و خدا به او «اختيار» داد.
خدا گفت: حال انتخاب كن. زيرا كه تو براي انتخاب كردن آفريده‌شدي. برو و بهترين را برگزين كه بهشت پاداش به‌گزيدن توست.

عقل و دل و هزاران پيامبر نيز با تو خواهند آمد، تا توبهترين را برگزيني. و آنگاه انسان زمين را انتخاب كرد. رنج و نبرد و صبوري را.

و اين آغاز انسان بود...



نویسنده : خاطره واقفی تاریخ : چهارشنبه هجدهم آبان 1390      

شعری از شیخ بهایی

    همه روز روزه رفتن همه شب نماز کردن       همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن                                   

    زمدینه تا به مکه به برهنه پای رفتن                 دولب از برای لبیک به وظیفه باز کردن                                      

        به معابد ومساجد همه اعتکاف جستن               زمناهی و ملاهی همه احترازکردن                                            

         شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن       ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن                                               

        به خدا قسم که ان را ثمر آن قدر نباشد               که به روی ناامیدی در بسته باز کردن 

                                                                  



نویسنده : جواد فراهانی تاریخ : چهارشنبه هجدهم آبان 1390      


اگر ايميل داشتم....
مرد بيکاري براي آبدارچي گري در شرکت مايکروسافت تقاضاي کار داد. رئيس هيات مديره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسنديد.سرانجام به او گفت شما پذيرفته شده ايد.
آدرس ايميل تان را بدهيد تا فرم هاي استخدام را براي شما ارسال کنم.مرد جواب داد : متاسفانه من کامپيوتر شخصي و ايميل ندارم.رئيس گفت امروزه کسي که ايميل ندارد وجود خارجي ندارد و چنين کسي نيازي هم به شغل ندارد.
مرد در کمال نااميدي آنجا را ترک کرد. نمي دانست با ده دلاري که در جيب داشت چه کند.تصميم گرفت يک جعبه گوجه فرنگي خريده دم در منازل مردم ان را بفروشد. او ظرف چند ساعت سرمايه اش را دوبرابر کرد . به زودي يک گاري خريد. اندکي بعد يک کاميون کوچک و چندي بعد هم ناوگان توزيع مواد غذايي خود را به راه انداخت.

او ديگر مرد ثروتمند و معروفي شده بود. تصميم گرفت بيمه عمر بگيرد. به يک نمايندگي بيمه رفت وسرويسي را انتخاب کرد. نماينده بيمه آدرس ايميل او را خواست ولي مرد جواب داد ايميل ندارم. نماينده بيمه با تعجب پرسيد شما ايميل نداريد ولي صاحب يکي از بزرگترين امپراتوريهاي توزيع مواد غذايي در آمريکا هستيد. تصورش را بکنيد اگر ايميل داشتيد چه مي شديد؟ مرد گفت

احتمالا آبدارچي شرکت مايکروسافت بودم




نویسنده : خاطره واقفی تاریخ : چهارشنبه هجدهم آبان 1390      

طنز
خیام یکی از بزرگترین رباعی سرایان زبان پارسی است . حال ببینیم مناظره کوتاه او و یکی از جوانان امروزی را  پیرامون غزل سرایی :

بگذار قلم را به غزل بسپارم     شاید گره ای باز شود از کــــارم

پرسید: مگر تو هم غزل می گویی؟

                          گفتم: پـَـَــــ نــه پـَـَــــ !! فقط رباعـــی دارم



نویسنده : محمود نهرمیانی تاریخ : چهارشنبه هجدهم آبان 1390      

داستانی زیبا


روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که   دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به اونگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را ازآب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، وقورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد ودهانش را گشود ، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت .
سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند . خداوند آنرا در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل میکنم . خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد .
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان اوبیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم وسپس باز می گردم وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شوداو در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را بازمی کند ومن از دهان او خارج میشوم ."
سلیمان به مورچه گفت : (( وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟ ))
مورچه گفت آری او می گوید
:
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن.


نویسنده : شکیبا همایونی تاریخ : چهارشنبه هجدهم آبان 1390      

آموزنده

ذهن انسان احمق مانند مردمک چشم است

هر چه نور بیشتر بتابانی تنگ تر می شود . . .

.

.

.

بعضی آدم‌ها باران را احساس می‌کنند

بقیه فقط خیس می‌شوند . . .

(باب دیلان)

.

.

.


صلحی در کار نیست

تا وقتی شاه سیاه در خانه سفید و شاه سفید در خانه سیاه هستند . . .

.

.

.


خواهی نشوی همرنگ ، رسوای جماعت شو . . .



ادامه مطلب...
نویسنده : نیلوفر شمس تاریخ : چهارشنبه هجدهم آبان 1390      

این جمعه هم گذشت و تو نیامدی اما ......
پنج شنبه شب به دلم افتاده بـود ،

كـ ِ امشَـــــــب حَتــما

خوابت را ميبينَم .......

امــا....

تا صُبح به شوق ديدَنت خوابَمـ  نبُرد!!!

rain.jpg

آقا جان دست دلم را بگیر...

همان که توبههایش مایه خنده فرشتهها شده...

همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا...

همان که هنوز به عشق جمعههایت زنده است...

همان که دیشب برای آخرین بار توبهاش را ریخت توی جعبهای از امید و دادش دست فرشتهای که برساندش دست خدا...

روی جعبه نوشته شده بود...

«آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».

abasaleh.jpg



نویسنده : سهند عباس زاده تاریخ : چهارشنبه هجدهم آبان 1390      

داستان


این هم داستانی از آنتوان چخوف.........



ادامه مطلب...
نویسنده : امیرحسین رحمت نژاد تاریخ : چهارشنبه هجدهم آبان 1390      

خوشبین باشیم
دوستان عزیزم سلام ، در بخش نظرات وبلاگ ممکنه گاهی اوقات بعضی نوشته ها به چند شکل مختلف توسط افراد برداشت بشه اما میخوام بگم ما همه دوست و همکلاسی هستیم اگر نوشته ها و نظرات ما بعضی وقتها وجهه جالبی نداره این مشکل به خاطر محدودیتی است که نوشتن به جای گفتگو داره ولی حقیقتا مقصود نویسنده برداشت منفی طرف مقابل نبوده . هیچ کدوم از بچه ها خدای نکرده قصد توهین و آزار کلامی نسبت به دیگری رو نداره . خلاصه بگم :

نسبت به همدیگه خوشبین باشیم



نویسنده : محمود نهرمیانی تاریخ : سه شنبه هفدهم آبان 1390      

طنز

حتما شعر (زاغکی قالب پنیری دید به دهان بر گرفت و زود پرید) رو خوندید !

در این بخش ورژن جدیدی از این داستان رو براتون آماده کردیم

داستان از این قرار هستش که آقا روباهه نتونسته کلاغ رو راضی کنه !

پس نتیجه میگیره که از روش های جدید استفاده کنه !

این قسمت شامل ۹ عکس هست که خیلی جالب و دیدنی داستان رو به تصویر کشیده

پیشنهاد میکنم از دستش ندید

داستان جدید روباه و کلاغ - www.SMSRooz.ir



ادامه مطلب...
نویسنده : نیلوفر شمس تاریخ : سه شنبه هفدهم آبان 1390      

حکایت سفر شاهزاده ای از خود به خدا
 در 500 سال قبل از میلاد مسیح شاهزاده ای در هند زندگی می کرد. به نام «سیزارتا گوتاما» پدرش (سیدوداتا)سه قصر برای او ساخته بود و خدمتکارانی برای او گمارده بود که سن آنها حداکثر بین 30

سال بود.او با زیباترین دخترهند ازدواج کرد.او آدمی بود ،بی درد، مرفه ،و حرکت وجودی اش همیشه درمسیرافقی زندگی بود .او همیشه در جست وجوی این بود که ببیند سعادت حقیقی و ماندگار چیست؟

تا اینکه یک روز، پنهانی از قصر بیرون آمد، دید مردی با عصا راه می رودپرسید چرا اینقدر خمیده است.،گفتند:« او پیر است.» روزدیگرازقصر بیرون آمد ،دید دونفر زیر بغل کسی را گرفته و می برند

پرسید این شخص کیست ؟ گفتند او بیمار است. پرسید:بیماری اش چیست؟ برای او توضیح دادند. روز دیگرازقصرخارج شدمردی را دید که در صندوقچه ای گذارده بودندومی بردند پرسید:« چگونه است حال این مرد؟» گفتند :«او مرده است » پرسید:«مرگ چیست؟» گفتند :«قدرمطلقی است که همه را به آغوش می گیرد،بدون زمان مشخصی!»

سیذارتا به شدت ترسید بلافاصله قصر را ترک کرد و برای همیشه زندگی اشرافی اش رابدرود گفت و به اعتکاف و تفکر پرداخت.دیر زمانی نگذشت که که به قله رفیع آگاهی واشراق رسیدو پیرامونش را شاگردان زیادی فراگرفت سپس بر چاد تپه ی سبزآگاهی وزیرسایه ی درخت تفکرچنین سرود:

«جهانی جاودان و بی پایان از هستی مطلق وجود داردکه ما تجلیات جسمانی گذرای آن هستیم و ما در این مرحله و موقعیت ،دستخوش فریب، وسوسه،درد،رنج،بیماری ومرگ هستیم .اما با کسب معرفت و کوشش برای درست زیستن و تمرکز جهت به فرمان در آوردن جان و تن می توانیم از تسلط دنیای مادون رها شویم و میراث خوبی از جهان معنوی برای تولد های بعدی خود به جای گذاریم!»

به این بهانه ،پیروانش-شاهزاده «سیزارتا گوتاما» را «بودا» به معنای (ازخواب بیدارشده)یا(به حقیقت دست یافته)نامیدند.

آن گاه بودا در طول تاریخ تندیس آگاهی انسان شد !



نویسنده : آرزو جواهری پور تاریخ : سه شنبه هفدهم آبان 1390      

دو تا خبر خوب :)))))
امروز دوتا خبر خــــــــعــــــلی خوب شنیدم :

1. بالاخره آب به زاینده رود برگشت

2. گوگل ارث برای همیشه اسم خلیج عربی رو از نقشه حذف کرد و
... اسم خلیج فـــــــــــــــــــــارس رو برای همیشه ثبت کرد



نویسنده : شایان خیراندیش تاریخ : سه شنبه هفدهم آبان 1390      

چند تصویر بامزه.....

دوست داشتنی ترین معلم دنیا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



ادامه مطلب...
نویسنده : شکیبا همایونی تاریخ : سه شنبه هفدهم آبان 1390      

-
  

گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟

گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟

گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟

گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟

گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟

گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟

......



نویسنده : خاطره واقفی تاریخ : دوشنبه شانزدهم آبان 1390      

جملات قصار

الهی٬ در ایاک نستعین صادقم٬ در ایاک نعبد یاری ام کن

او بی نهایت بزرگ است و ما بی نهایت کوچک٬اما هر دو بی نهایتیم

 



نویسنده : مدیر تاریخ : دوشنبه شانزدهم آبان 1390      

جملاتی شاید....
1.حضرت محمد(ص):کار گنج است و دنیا معدن پس بشتابید به کار تا مهلت دارید.                                         2.امام صادق(ع):امروز در دنیا کاری کن که به کمک ان امید کامیابی در اخرت را داری.                                     3.امام رضا(ع):پنهان کننده کار نیک پاداشش برابر 70حسنه است و اشکار کننده کار بد سرافکنده وپنهان کننده ی کار بد امیرزیده است.                                                                                                                   4.حضرت محمد(ص):در طلب علم سحر خیز باشید زیرا سحر خیزی مایه برکت وکامیابی است.                           5.امام رضا(ع):ایا دین چیزی جز محبت است؟                                                                                      6.سوفوکس:عدم موفقییت همراه با افتخار را به موفقییت همراه با تقلب ترجیح دهید.                                     7.سعدی:در میان دو کس دشمنی میفکن که ایشان چون صلح کنند تو در میانه شرمسار شوی.                       8.ویکتور هگو:خوشبخت فردی است که خداوند دلی پر احساس به وی ارزانی داشته است.                             9.ابراهام لینکن:مصمم شوید که کاری باید صورت گیرد سپس راه انجام ان را خواهید یافت.                               10.:دانته:هیچ کدام از نعمت های خداوند نیست که گروهی از افریده های خدا از ان بهره نبرده باشند.                                              ((محبت هزینه ای ندارد مهربان باشیم))                                          


نویسنده : مدیر تاریخ : دوشنبه شانزدهم آبان 1390      

نمیدونم
................

...............



ادامه مطلب...
نویسنده : شایان خیراندیش تاریخ : دوشنبه شانزدهم آبان 1390      

واکنش های جالب یک کودک (عکس)





ادامه مطلب...
نویسنده : شکیبا همایونی تاریخ : دوشنبه شانزدهم آبان 1390      


چون گالیله در برابر کلیسای متعصب و سخت گیر مجبور شد از نظریه علمی خود توبه کند

پاره ای از شاگردان پرحرارت او پرخاشگرانه بر استاد نکته گرفتند که:

 

وای بر قومی که قهرمان آن تو باشی

 

و گالیله با کمال خونسردی پاسخ داد که:

 

وای به قومی که نیاز به قهرمان داشته باشد!



نویسنده : خاطره واقفی تاریخ : دوشنبه شانزدهم آبان 1390      

تبریک
با سلام ،

به صورتی کاملا محرمانه و از طریق جدیدترین روش های جاسوسی و امنیتی و اطلاعاتی ، با خبر شدیم که امروز روز تولد جناب آقای شایان خیراندیش است البته به ماه عربی و تاریخ قمری بر حسب گردش سال ها. لکن تولد ایشان به تاریخ شمسی در خردادماه واقع گردیده . دم همه خردادی ها گرم .



نویسنده : محمود نهرمیانی تاریخ : دوشنبه شانزدهم آبان 1390      

هیچ وقت در ارتباط وقایع شک نکن

اگر صبح امروز موقع خروج از منزل به فقیری کمک کردی، اتومبیلی را که در سرما خاموش کرده بود هل دادی، به کودکی که زمین خورده بود با مهربانی کمک کردی که بایستد و یا حتی لبخندی را به صورت نگران انسان افسرده‌ای هدیه کردی و بعد تا غروب هزاران اتفاق خوب و فرصت‌های دوست‌داشتنی برایت رخ داد، شک نکن که این اتفاقات خوب با آن کارهای خوبی که صبح انجام دادی و به تو احساس خوبی دادند، ارتباط دارند.
برعکس اگر صبح که از خواب برخاستی حوصله نداشتی و به خشم و ناراحتی اجازه دادی ساعاتی از صبح تو را خراب کند و در نتیجه اوقات بقیه را هم تلخ کند و بعد تا غروب بدشانسی و بدبیاری پی‌درپی نصیبت شد، شک نکن که این اتفاقات نامطلوب با آن اخلاق ناخوش و رفتارهای ناپسندی که صبح انجام دادی و در وجود تو و اطرافیان احساس بد ایجاد کردند، مرتبط هستند.

لازم نیست حتما در آزمایشگاه‌های مدرن و در مقالات علمی ثابت شود که بین احساس خوب وجود یک انسان و خوش‌شانسی او در طول زندگی رابطه‌ای وجود دارد. همه ما به صورت غریزی از این ارتباط آگاهیم و چیزی در عمق وجود ما شک ندارد که اگر اتفاقات بدی پشت سر هم در طول روز برای ما رخ می‌دهد حتما مرتبط است با احساس و خلق و خوی ناخوشایندی که اول صبح داشته‌ایم. هر اتفاق بد احساس بد جدیدی خلق می‌کند و با ظهور احساس بدتر اتفاقات بدتر هم رخ‌نمایی می‌کنند.


آیا تا به حال متوجه شده‌اید که وقایع نامطلوب در زندگی با هم رخ می‌دهند؟ آیا تا به حال به ارتباط ظریف بین احساسات بد و وقایع نامطلوب فکر کرده‌اید؟ برعکس آیا تاکنون دقت کرده‌اید که آدم‌های خوش‌باطن و باصفا چقدر کارهایشان بی‌دردسر انجام می‌شود و دست‌اندازهای زندگی آنها کم و ناپیداست؟ همه اینها به خوبی نشانگر ارتباط ظریف اما کاملا روشن بین احساسات عمق وجود ما با وقایع زندگی ماست.
نتیجه این‌که اگر می‌خواهیم امور زندگی ما راحت‌تر انجام شوند شاید کافی است به جای بدخلق بودن و پروراندن احساسات بد در وجودمان، سعی کنیم تا می‌توانیم احساسات خوب و دوست‌داشتنی و به طور کلی احساساتی که روحیه ما را بهتر می‌سازند در وجودمان زنده کنیم. اگر می‌بینیم شانه کردن موها و یا انجام چند حرکت ورزشی صبحگاهی باعث سرزندگی ما می‌شود بدانیم که نه به خاطر فقط این احساس خوب بلکه به خاطر تاثیری که در کل وقایع روزانه ما دارد باید بلافاصله این حرکات را انجام دهیم.از سوی دیگر اگر می‌بینیم صحبت با افراد خاصی یا بحث در موضوعات خاصی احساس بدی در وجود ما زنده می‌کند و یا گوش کردن به سخنان بعضی آدم‌ها احساس ناخوشایندی را برایمان به ارمغان می‌آورد، به هیچ‌وجه نباید تحمل کنیم و اجازه دهیم آن احساس بد در وجودمان ریشه زند و گسترده شود. باید بدانیم که تاثیر این احساس نامطلوب در وقایع بعد از این زندگی ما حتمی است و باید به خاطر خودمان و اطرافیانمان هم که شده از نشستن پای صحبت این افراد و یا صحبت کردن در مورد این موضوعات فرار کنیم.



ادامه مطلب...
نویسنده : نیلوفر شمس تاریخ : دوشنبه شانزدهم آبان 1390      

ایستادگی کن تا روشن بمانی.شمع های افتاده خاموش می میرند(دکتر علی شریعتی).



نویسنده : عرفان رضایی صفا تاریخ : دوشنبه شانزدهم آبان 1390      

بار الها!توفیقی ده تا در عرفات درون                                                                                              بشناسمت.                                                                                                                            و در مشعر جان                                                                                                                        بجویمت.                                                                                                                                و در منای دل-با قربانی کردن خود-                                                                                               بیابمت.                                                                                                                                                                                  عید قربان مبارک 



نویسنده : عرفان رضایی صفا تاریخ : دوشنبه شانزدهم آبان 1390      

چه چیز 100درصد را میسازد؟
اگر:

 

A  B   C  D  E   F   G    H  I  J  K  L  M  N  O  P  Q  R  S  T  U   V  W   X   Y  Z

 

 

1  2   3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  13  14  15  16  17  18  19  20  21  22  23  24  25  26

 

 

باشد..... آن گاه داریم............

 

HARDWORKکار سخت

H+A+R+D+W+O+R+K

8+1+18+4+23+15+18+11 = %98

 

KNOWLEDGEدانش

K+N+O+W+L+E+D+G+E

11+14+15+23+12+5+4+7+5 = %96

 

LOVEدوست داشتن

L+O+V+E

12+15+22+5 = %54

 

LUCKخوشبختی

L+U+C+K

12+21+3+11 = %47

بیشتر ما تصور نمی کنیم که این مورد خیلی مهم است؟؟))

 

پس چه چیز 100%را می سازد؟

 

MONEY پول؟....نه!!!

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25 =%72

LEADERSHIP!!! راهبری؟....نه

 

L+E+A+D+E+R+S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+19+8+9+16 = %97

هر مسئله ای راه حلی دارد تنها اگر نگرش مان را تغییر دهیم .

 

به سمت بالا برگردید،به 100% واقعا" به چه چیزی برای یک قدم پیش تر رفتن احتیاج داریم؟؟

 

ATTITUDEنگرش

A+T+T+I+T+U+D+E

10+20+20+9+20+21+4+5 = %100

این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که زندگی را 100%می سازد!!!

نگرش تان را تغییر دهید،تا بتوانید زندگی را تغییر دهید !!!!

حالا شما جواب سوال را می دانید.چه کاری انجام خواهید داد؟؟

نگرش،همه چیز است .



نویسنده : آرزو جواهری پور تاریخ : دوشنبه شانزدهم آبان 1390      

D-:

عیدتون مبارررررررررررررررررک



نویسنده : خاطره واقفی تاریخ : دوشنبه شانزدهم آبان 1390      


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به دانشجویان پزشکی مهر ۹۰ اراک مي باشد.